تبلیغات
پسر ناقلا
پسر ناقلا
  صفحه نخست       |       تماس با مدیر       |       پست الکترونیک       |       RSS       |       ATOM
 
بسته شد..





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1392 :: توسط : پسر ناقلا
دوران کودکی من پر بود از رفتارها و عادات عجیب . بطور مثال غذا خوردن برای من امری بیهوده بود و سر میز غذا احساسی جز تلف کردن وقت نداشتم و مدام حوصلم ام سر میرفت . بندرت پیش میومد که غذامو تموم کنم و خرامان بسوی بازی و شیطنت روانه نشم. برای رفع این مشکل و استفاده بهینه از وقت(!) فروندی از فیلم های آمیتا باچان رو وارد دستگاه میکردم و غذامو پشت تلویزیون میخوردم تا با یه تیر دو نشون زده باشم. و این شروعی بود برای اعتیاد من به تماشای فیلم خصوصا از نوع هندیش . فیلم برای من مثل تریاک شده بود و فارغ از هر شرایطی روزانه یک فیلم تماشا میکردم و ظرف غذا هم خود به خود ته میکشید. آمیتا باچان مشت میزد و من غذا رو قورت میدادم . آواز سر میداد و و من آروغ میزدم ...

چیزی که از اون فیلما میفهمیدم این بود که آمیتا آدم قوی و درستکاریه . ضمن اینکه به تنهایی یک قبیله رو سلاخی میکرد من رو هم از سو تغذیه نجات داد.

و لحظات قبل از خواب من هم پر شده بود از فانتزی های معصومانه با معشوقه های آمیتا . هر شب آدم بد های جبار سینگ دخترک بینوا رو میدزدیدن و من مجبور بودم برم دنبالش . هر وقت نزدیک بود خوابم ببره میرفتم نجاتش میدادم و وسط یه عالمه جنازه روی پیشونیش خال قرمز میزدم و ازدواج میکردیم و قصه تموم میشد.

با بزرگتر شدنم فیلمای اکشن برای من فراتر از بالیوود رفت .و من روی آوردم به اکشن های پرخون و پر معشوقه ی هالییوود . این فیلم ها رو میشد در سه دسته قرار داد .در دسته اول یک مرد خوب چند مرد بد رو سلاخی میکرد و بعدش میرفت به معشوقش عشق میورزید . در دسته دوم یک مرد خوب اول به معشوقش عشق میورزدید و بعدش میرفت چند مرد بد رو سلاخی میکرد . در دسته ی سوم مرد توانای خوب این دو فعل رو بطور همزمان انجام میداد.

کودکی گذشت و من فیلم های بسیار دیدم و غذا های بسیار خوردم و آروغ های سهمگینی زدم ...و تا امروز از لذت بخش ترین تفریحات زندگی من تماشای فیلم بوده و هست .





نوع مطلب :
برچسب ها :
ارسال شده در: شنبه 5 بهمن 1392 :: توسط : پسر ناقلا
به مناسبت امتحان عربی امروز:
امروز ما رو با درس ((عربی)) امتحان کردند ... تنها درسی که شاید از کم گرفتنش احساس پشیمانی نکنم ... با فکر 17 ساله ام به این نتیجه رسیده ام که حداقل به هیچ درد بنده نخواهد خورد ... از دوست و آشنا بگیر حقوقدان و مهندس و کارگر و پزشک ((سوال عربی دارم)) را که به زبان می آوری گویا تمام تلخی ها و زشتی های آن 16- 17 سال گذرانده شده جلوی چشمانشان نمایان میشود و جوری بر ((بلد ن...
بودنشان)) پافشاری میکنند که گویا چنین زبانی اصلا وجود ندارد... حافظ و سعدی هم اگر میدانستند قرار است ما را این همه به دردسر بیاندازند اصلا شاعر نمیشدند ... کتاب دینی هم به اندازه کافی از قرآن((کشف الاسرار)) میکند ... ما اگر حوصله این کارها را داشتیم نماز صبحمان ((هم))! قضا نمیشد ... گوگل ترنسلیت را هم این بیگانه ها(!) ساخته اند تا به یک دردی بخورد دیگر... اصلا حیف از آن ذوقیات و طبع خوش دبیر محترممان که واژه((عربی)) جلویش سنگینی میکند...
گیر یک سری باید و نباید های مسخره هستیم دیگر ... صلاح ما را هم مثل همیشه از ما بهترون میدانند ... ((جلال)) هم که در زنگ تفریح امتحانات سرگرمی خوبیست(!) میفرماید:
((یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه؟! ... یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چند بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس ...))





نوع مطلب : انتقادی، 
برچسب ها : امتحان عربی، دلنوشته، پسرناقلا،
ارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1392 :: توسط : پسر ناقلا

دیشب باز 20:30 ((مهمون خونه های ما بود))! ... طبق معمول هر صفحه از تاریخو که دلش خواست ورق زد و یه خط در میون واسمون خوند ...! یادم نبود که اوایل دی هستیم ... برید و دوخت و سرهم کرد و تحویل داد ... مث همیشه یه طرف روشنایی و حماسه یه طرف تاریکی مطلق و فحشا ...

این موضوع به اندازه ی کافی تکراری هست که نمیخوام درد تکرار شدنشو بیشتر کنم ... فقط ذهنم یخرده مغشوش شد و یاد گذشته افتادم ... که چه زود و مسخره گذشت ... یه بچه 13 ساله بودم که تو اون حال و هوای تب دار دستام سبز شد ... حتی یادمه اون صبحی رو که بابام جلو شبکه خبر خشکش زده بود و من بالا و پایین میپریدم و مسخرش میکردم که: میخوای گریه کنی...خیلی چیزا فرق کرد ... خیلی چیز ها ((قرارشد)) ...اما زمان میگذره و خیلی قرارارو با خودش میشوره و میبره ... مام فراموش کردیم و زدیم زیرش ...درست یا غلطشو نمیتونم تشخیص بدم ... اون به عهده ی سیاست بازای غرمساق ... 17 سالم شد ...

سخت بود اما هر جوری که شد بنفشو روی سبز گره زدیم ... و روزگار همینطور گذشت و انواع و اقسام شوخی های قبیح رو روی این ملت پیاده کرد ...ذهن من هنوز گیجه ... همیشه همینطور بوده هست و خواهد بود ... و این موضوع بر خلاف عادت(!) تنها محدود به ایران نیست! ... همیشه باید یکی بد بشه تا مردم زندگی شونو در پی هدف نابودی اون بگذرونن ...دنیا رو بگردی پره از این مزخرفات ...نمونه دیگرش هم همین خواننده ای که پیدا شده و  به یکی از 12 اسمی که هنوز از برشان نکرده ام توهین کرده! مردک ...

 






نوع مطلب : انتقادی، 
برچسب ها : تکرار، پسر ناقلا، بیست و سی،
ارسال شده در: چهارشنبه 11 دی 1392 :: توسط : پسر ناقلا

جَکو با لوبیای سحرآمیز، کاشتن توی خاکِ نابارور

پیچکِ سبزشون به ابرا رسید، تا چه غولی پایین بیاد آخر !

شعبده‌بازی تو لباسِ سفید، دلقکی با کلاهِ شیپوری،

یه رابین‌هودِ سر به راه شده، یا گوریلِ بنفشِ انگوری!

شادیمون قد توپ فوتباله!

پرچم سرزمینمون چینی

من هنوزم یه پونزم روی ...

صندلی معلم دینی!

حالم این روزا حال خوبی نیست ...

قلوه سنگی تو کفش این دنیاست ...

من به روزای شاد مشکوکم!

شک دارم : ختم ماجرا این جاست ...

"گلایل"






نوع مطلب : انتقادی، 
برچسب ها :
ارسال شده در: دوشنبه 4 آذر 1392 :: توسط : پسر ناقلا

امروز 17 ساله شدم!... 17! ... عددی که یه زمانی خیلی واسم بزرگ بود ...

تولدم مبارک ...

ایام نو رسیده مدرسه هم در حال گذشتنه ... درسا رو کم و بیش میخونم ... 

موفق - باشم/باشید ...

فعلا

 






نوع مطلب :
برچسب ها : تولد، تولدم مبارک، پسر ناقلا،
ارسال شده در: جمعه 12 مهر 1392 :: توسط : پسر ناقلا

تجربه:

به تجربه ثابت شد که خرخونی توی روزمرگی های من جایی نداره ... هر که را بهر چیزی ساخته اند ... ما اهلش نیستیم ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

سفر:

یه مدت سفر بودم ... اصفهان ... شهری که بدون زایندشم زیباست ... یه سر هم به شمال زدیم تا خاطراتش یادمون نره !! ...شمال واسه ما ایرانیا هیچ وقت تکراری نمیشه ... اون حس  و حال دوست داشتنی همیشگیش ... واسه مردمی که موقتا از درد و ناراحتی هاشون بهش پناه آوردن مسکن خوبیه ...‍ و خیلی ها که به دنبال کوچکترین لحظه به دور از چشم یک ‍پاسدار یا مامور گشت وظیفه شناس(!) شروع میکنند به بروز دادن شادی ها و دغدغه های ممنوعشون ... دلم برای تخت جمشید هم تنگیده بود ... واسه آرامگاه نم گرفته و ترک خورده کوروش ... اما صد افسوس که خونواده دل به تعویض مسیر نداد !! ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

حذفایش:

چند تا از پستای قبلی حذف یا ویرایش شدن ... یه سری درد و دل های درک نشدنی ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

افسوس:

یکم به گذشته فک کردم ... از خیلی ها دلگیر شدم ... از خیلی هام بابت اینکه وقت زیادی باشون صرف کردم پشیمون ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاهی به آینده:

...

بعد ها سانسور شد!

-------------------------------------------------------------------------------------------------

تولد:

12 مهر تولدمه !! ... شاید نتونم بیام نت ... آرزو میکنم به آرزوهای بزرگتون برسید ... 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دوباره افسوس:

توی دوره زمونه ای که به بچه ها از 4-5 سالگی خوندن و نوشتن یاد میدن و با استعداد یابی انتخاب میکنن ... از ابتدایی دنبال تیزهوشان و از راهنمایی مشغول خوندن واسه المپیاد های  دبیرستان هستن ... من خسته ی درس های نخونده ام ... هنوز همون سجاد سابق ... تف به این زندگی هنوزم ذکر ایام منه!! ... عاقبتم بخیر ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------
اگه عمو فیلتر باف رخصت بده این وبلاگ هیچ وقت بسته نمیشه (دروغ گفتم!! 93/02/21) ... یه مدت نیستم ...مثلا واسه درس ... 






نوع مطلب : سرگرمی، انتقادی، 
برچسب ها : دلنوشته، پسر ناقلا،
ارسال شده در: سه شنبه 26 شهریور 1392 :: توسط : پسر ناقلا
سلام 
اومدم که خداحافظی کنم از دوستان مجازی ... تصمیم دارم یه مدت طولانی آپ نکنم ...
نظرات تایید میشن... 
از همه دوستانی که لطف داشتن و ازاین وبلاگ حمایت کردن مچکرم ... حتی ازونایی که با فحش های بروزشون دایره ی لغات منو آپ کردن هم سپاسگذارم!... 
دو ماه ازاین فصل دوستداشتنی توی بیکاری هام محو شد و رفت ... عقده ی یک خرخونی هم به دل ما موند!!
از همه ی اونایی که ناخواسته به خودشون و یا عقایدشون توهین کردم هم عذر میخوام .
و در آخر : دعا های فرهاد -((عاپ)) های مرتضی - بازدید های وب صادق - عاشقانه های محمد - شیطونی های بلا -کتابای ثنا -زعفرانیه ویدا- پسرنامه های زهرا و سوژه های از قلم افتاده ی بقیتون کلا تو حلقم!!
دلم براتون تنگ میشه  .....  خرخون باشید همیشه!!
فعلا ...
 
+بعدا نوشت : من اگه طلای جهانی هم بیارم ... من اگه 1 کنکور هم بشم ...من اگه به ریش نداشته ی انیشتین هم بخندم ... بازم حق ندارید به من یکی بگید خرخون ...از صد تا فحش بوق هم بدتره... روزی یکی دو ساعت که خرخونی نیست!





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : خداحافظی،
ارسال شده در: دوشنبه 4 شهریور 1392 :: توسط : پسر ناقلا
یادش بخیر:
ورزش کنید، آب یخ بخورید، دوازده بار به شیطان رجیم لعنت بفرستید و نفس عمیق بکشید... ورزش کردم ... آب یخ خوردم ... شیطان رو به ... دادم و نفسم برید اما ...
----------------------------------------------------------------------

سانسور...

-----------------------------------------------------------
اضافه نوشت:
از صفحه ی شخصی فیس بوک آقای سروش دباغ:

"چندی پیش در کلاس " اسلام و مدرنیته" در دانشگاه تورنتو ، یکی از دانشجویان ترکیه ای از یکی از دوستان خود نقل می کرد که برای اینکه بتواند حجاب خود را حفظ کند و در کلاسها شرکت کند، از ترکیه به کانادا مهاجرت کرده است؛ چرا که بی حجابی در دانشگاه های ترکیه اجباری است و او نمی توانسته با حجاب سر کلاس ظاهر شود . همچنین، از دیگر دوست ایرانی خود نقل می کرد که برای اینکه بتواند بدون حجاب در دانشگاه ظاهر شود، به کشور کانادا مهاجرت کرده است، چرا که در ایران حجاب اجباری است..."

اینجاست که من میخوام بگم آزادی چیز خوبیه!!!

----------------------------------------------------------------------------

اضافه نوشت:

معصومیت چشاش منو کشته ...

----------------------------------------------------------------------------------

اضافه نوشت:هه!!

---------------------------------------------------------------------------



تا چنین پاهایی هست، در شلوارک چهارخانه، و چنین دست هایی، که کتابی را برعکس می گیرد، زندگی باید کرد.
احساسی شدم یخرده!!!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خب دیگه فک کنم کافی باشه واسه امروز!






نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : چرند و پرند،
ارسال شده در: جمعه 25 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
دلم میخواد چشامو ببندم و وقتی باز کنم این دو سال مزخرف هم رد شده باشه ...جلو سردر دانشگاه تهران ایستاده باشم ... در حالی که با عینک آفتابی به افق خیره شدم  الکترواسموکمو دود میکنم هوا... بعد یه بسیجی با کلاش از رو پشت بوم یه خونه یه گلوله خالی کنه تو کلم و جان به جان آفرین تسلیم کنم و بعدشم شاهین نجفی یه ترانه به اسمم بخونه ... مگه میشه؟؟





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : فانتزی، پسرناقلا، دانشگاه،
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
...
خود سانسوری 





نوع مطلب : سرگرمی، زندگی نامه من، 
برچسب ها : این روزا، پسرناقلا، روزای تکراری،
ارسال شده در: سه شنبه 22 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
قسمت می‌دهم که خسته نشو،
خسته از مغزهای بسته نشو!
متعهد بمان به این لعنت
به شنا کردنِ خلافِ جهت!
متعهد بمان! برادرِ من!
متعهد به کاکتوس بودن 
    《گلایل به کاکتوس》


«سری میان دست تو بریده                 نگاه من به ساعت پُکیده
و شعرهای غمگین و عاصی               و گرگ خسته کز تفنگ نترسیده
به شبهه‌های من به اصل هستی       به بغض بی‌کسیت وقت مستی
و حسرت تو را و بو کشیدن                  و عمق فاجعه: تو را ندیدن
رگی که سرنوشتش انسداد است       و جرم تو که داد پیش باد است
همیشه انتهای قصه تلخ است            و شاعری که حکمش ارتداد است
خدای خوب خوابِ تو کتابم                    منی خشک روی تخت خوابم
خدای خوبِ خشم و قتل و فتوا             و گریه‌های من به شعر یغما(*)
مرا بخوان به کاکتوس ماندن                  بمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری                        که رمز ماست ایستاده مردن
بگو حدیث ما حدیث خون بود                 شرارتی که ناشی از جنون بود
بگو چگونه ما وا ندادیم                         بگو که مردیم و ایستادیم
خدای خوب خوابِ تو کتابم                    منی خشک روی تخت خوابم
خدای خوب خشم و قتل و فتوا             و گریه‌های من به شعر یغما
مرا بخوان به کاکتوس ماندن                  بمان کنار من که شعر خواندن
کنار تو به عهد با کویری                        که رمز ماست ایستاده مردن
که رمز ماست ایستاده مردن               که رمز ماست ایستاده مردن
که رمز ماست ... ایسناده ... مردن .»
      《کاکتوس》





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، ایستاده مردن، پسر ناقلا،
ارسال شده در: سه شنبه 22 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
حال نکردم با این یکی ...
صرفا یه خبر تلخ بود تا یه دلنوشته ...
حذفیدمت !!


ادامه مطلب


نوع مطلب : انتقادی، 
برچسب ها : بدون شرح،
ارسال شده در: سه شنبه 22 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
پست تکونیه ... دلچسب نبودی ... 




نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : نفرات برتر کنکور،
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا
دلم بک کوچه میخواهد بی بن بست ... و یک خدا ... که کمی با هم راه برویم ... همین!! 





نوع مطلب : سرگرمی، 
برچسب ها : پسر ناقلا در حالت پژمردگی،
ارسال شده در: دوشنبه 7 مرداد 1392 :: توسط : پسر ناقلا


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
درباره وبلاگ
سلام
اگه فیلتر شدم ادرس جدید pesare-naghola2 هستش...
موفق و سربلند باشید
مدیر وبلاگ : پسر ناقلا
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با اجباری بودن حجاب در ایران موافقید؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

Music Download

Full Archiv New Music Download 

♡ ★ شیطون بلا ★ ♡